من چه نوع آدمی هستم؟

درود دوستان

خوب این متنی هست که برای قسمت درباره‌ی من نوشتم. اینجا هم پستش کردم به عنوان دومین پست این وبلاگ. آدمای کمی واقعا بخش درباره‌ی من وبلاگ‌ها رو می‌خونن. دوست داشتید بخونید و ببینید که به وبلاگ چه نوع جانوری اومدید.

میثم امینی نیسیانی هستم، متولد ۱۴ مهر ۱۳۷۱ خورشیدی، ۶ اکتبر ۱۹۹۲ میلادی. توی شهر اصفهان به دنیا اومدم و کماکان توی همون شهر زندگی می‌کنم.

وقتی ۱۱ ماهه بودم، چشم راستم رو توی حادثه‌ای از دست دادم. یه حادثه‌ی دیگه چند سال بعد دید چشم چپم رو کم کرد، و بلاخره وقتی حدود ۸ سالم بود یه حادثه‌ی دیگه ترتیب همون قدر بینایی رو هم داد. نمی‌دونم که آیا دست و پا چلفتی بودن یا بد شانسی باعث اون همه بیچارگی شد. چند سال بعد، درست یادم نیست، شاید حدود ۱۶، ۱۷ ساله بودم که متوجه ضعف شنواییم شدم. از اون به بعد از سمعک استفاده می‌کنم، ولی با وجود این هنوز این مشکل اضافی زندگیم رو از اونی هم که بود افتضاح‌تر کرده. مشکلات زیادی توی دانشگاه و کلا ارتباطم با دیگران ایجاد کرده.

توی مدرسه بچه‌ی درس‌خونی بودم، اما توی دبیرستان افت تحصیلی شدیدی داشتم و با نمره‌ی خیلی پایینی دیپلم گرفتم. توی کنکور هم موفق نبودم و در پیام نور خوراسگان، در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم که امسال پنجمین سالی هست که دارم برای کارشناسی می‌خونم. همین یه سال اضافه باید بهتون نشون بده که چقدر در این کار هم ناموفق بودم.

کلا زندگیم همیشه کم و بیش با نا‌کامی و یعث همراه بوده.

اعتقاد مذهبی ندارم و کلا خودم رو آگنوستیک می‌دونم. از نظر سیاسی، کلا به آزادی اعتقاد دارم. ولی خیلی به این که ما بتونیم تغییری توی زندگی سیاسیمون ایجاد کنیم بدبین هستم.

کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم. خصوصا رمان زیاد می‌خونم. به جز ژانر عاشقانه، کتاب جالب رو توی هر ژانری که باشه می‌خونم. اما بیشترین علاقه رو به کتاب های فانتزی و علمی تخیلی دارم. موسیقی رو هم تا حدی دوست دارم و گاه به گاه بهش گوش می‌دم. به زبان‌های دیگه هم علاقه دارم. البته به جز انگلیسی که رشته‌ی دانشگاهیم به اون وابسته هست، توی زبان‌های دیگه فقط ناخنک می‌زنم. مثلا یه کم اسپانیایی یاد گرفتم، ولی بعد رهاش کردم و رفتم سراغ آلمانی. ولی همین یه خورده یاد گرفتن یه زبان برام خیلی جالبه.

از نظر شخصیت هم گوشه‌گیر، کم‌رو و نسبتا غیر اجتماعی هستم. شاید عبارت غیر اجتماعی خیلی درست نباشه. از معاشرت با افراد کم و بیش لذت می‌برم، ولی معاشرت برام سخته. به نظر خودم واقعبین، و به نظر خیلی‌ها بدبین هستم. آرمان و آرزویی ندارم و فقط در لحظه زندگی می‌کنم. نه که توی این کار هم خیلی موفق بوده باشم.

این بود خلاصه‌ای از موجودی که میثم امینی نام داره.

یه شروع دیگه

 

درود به همه

 

کلا نمی‌دونم از کجا این پست رو شروع کنم. از آخرین باری که واقعا به این صورت وبلاگ نویسی کردم سال‌ها می‌گذره. هنوز گاه به گاه مطالبی توی سایتی که مخصوص ما نابینایان هستش، گوش‌کن، می‌ذارم. ولی دیگه در مورد خودم نمی‌نویسم، یعنی تا قبل از این وبلاگ نمی‌نوشتم.

 

چطور شد که یهو هوس برگشتن به این کار سراغم اومد؟ فکر می‌کنم وقتی وبلاگ جدید یکی از دوستانم رو دیدم، یاد اون روزایی افتادم که جایی برای نوشتن حرف دلم داشتم و چندتا مخاطب باوفا همیشه با کامنتاشون به من لطف داشتن. نمی‌دونم آیا این یکی وبلاگ به همون خوبی پیش می‌ره یا نه. یه دفعه دیگه هم سعی کردم دوباره به نوشتن برگردم، ولی موفق نبودم. ببینیم این بار چی می‌شه.

 

در مورد این که چه نوع مطالبی اینجا می‌ذارم، مثل اکثر وبلاگ‌نویس‌های دیگه، هرچی که به ذهنم برسه. در مورد زندگی، مسائلی که توجهم رو جلب می‌کنن، شاید گاهی ترجمه‌ی مطالب جالب انگلیسی و غیره…

 

این رو باید ذکر کنم که این وبلاگ کاملا عمومی هستش و مخصوص نابینایان نیست. مطالبی که عمومیت ندارن و خاص نابینایان هستند رو مثل همیشه توی سایت گوش‌کن قرار می‌دم. مگه این که مطلب، آزادی‌ای رو بخواد که ما توی گوش‌کن نداریم، چون اونجا باید حواسمون باشه که سایت فیلتر نشه. ولی این وبلاگ از قبل فیلتر شده و نیازی به اون همه احتیاط نیست. البته اینجا هم فقط تا حدی آزادی داره. باید مواظب باشم که زیادی وارد سیاست و اینطور چیزا نشم.

 

یه توضیح کوچولو هم در مورد آدرس وبلاگ بدم. وقتی داشتم یه عالمه تارنما‌های مختلف رو امتحان می‌کردم، این یهو به ذهنم رسید. Meisamam یه نوع دو‌پهلو‌ای داره که دوست داشتم. اولا این اسمم به علاوه‌ی دو حرف اول فامیلم هست، دوم معنی (من میثم هستم) هستش.

 

وبلاگ هنوز در مراحل اولیه هست و کاملش نکردم. مثلا الآنی که دارم اینو می‌نویسم صفحه‌ی درباره‌ی من و تماس با من خالی هستن.

 

خوب، زیاد نوشتم، فعلا بای دوستان، شاد و سربلند باشید.